امشب حماقت کردم خرييت کردم خر شدم نشستم فيلم (بوي بهشت) روديدم خدايا منو ببخش توبـــه!
انقدر اين فيلم عالي بود که کلا حاضر نيستم به اين زودي ها فيلمي ببينم!
واقعا دست کارگردانش درد نکنه با اين فيلم ساختنش...
اون صحنه هاي گيتار زدن امين حيايي و اواز خوندنش هيچ ربطي به فيلم ندارن يا دارن و مغز کوچيک ما متوجه نشد!!
حميد رضا با تعريف از قهوه تلخ قلقلکم داد برم اين تئاتر رو ببينم!! کارگردانش شبنم طلوعيه و من از يه نفر ديگه هم شنيدم تئاتر بدي نيست(اون دوست اصرار داشت که فقط بد نيست ولي اصلا خوب هم نيست!!)
***
علي رضا مسئول بخش سينمايي پلتونيوم(شايد بخشي که هميشه مطالبش به موقع اماده است!!) يه وبلاگ داره به نام (همه چيز در باره موناليزا) و وبلاگش با اينکه نشانگر شخصيت مازوخيستي مزمنش هست ولي خوبه!
حالا اينارو گفتم که يه تيکه از اخرين مطلبشو نقل کنم بقيشم خودتون بخونيد!
ديروز بدون هيچ علت خاصي و فقط براي 1 ساعت گذروندن وقت رفتم دانشگاه تهران.
تابه حال محوطه ي داخلي دانشگاه رو نديده بودم هوا خيلي خوب بود و كلاغها به واق واق و مورچگان به قارقار مشغول بودند. رفتم و همه جاي دانشگاه رو نگاه كردم از كنار محل دائمي سابق (؟) نماز جمعه هم رد شدم كه...
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
Back to Home page