حوصله ندارم.
ماه محرم با يه ليوان دو در شده ي ويسکي تقريبا خوب از بابا شروع کردم...مشکل اينجاست که چرا اصلا بايد بدونم کي محرم شروع ميشه...ولي چون نزديکي هاي خونمون(پشت اتاقم) يه تکيه ميزنن و تا نصف شب ناله ميکنن ميره تو اعصابم ميدونم محرم کيه!!
پارسال محرم يادم افتاده که از اين خيابون الکي ميرفتيم يه جاي ديگه...ياد بستني قيفي که بهاره برامون گرفت افتادم(به جاي شمع)...دلم گرفته...از اينکه چقدر راحت يه نفر همه ي احساس برادري رو فراموش کرد...از اينکه چقدر راحت مردم کنار ميرن...مثل مهره هاي تو شطرنج...ديگه الان اصلا ناراحت چيزي نيستم ولي يه موقع هايي ميره تو مخم...پيش خودم ميگم ادم نبايد به کسي تکيه کنه...بازم ممنون خدا که دور و ورم خيلي شلوغه...بلاخره اينم يه نوعشه...پنجشنبه يه دفه ميفهمي قرار يه چيز ديگست...نميفهمي مرجان بهنامو از کجا ميشناسه...مرجان الکي گير ميده...و باهاش تقريبا دعوام ميشه...
***
صبح با تلفن رامين بيدار شدم و يادم افتاد با محمد ساعت هشت قرار داشتم و خوابم رفته ولي ميسکالي هم ازش نداشتم...دلم يه دفه شور زد...همونطور که با رامين حرف ميزدم بهش زنگ زدم و به سختي گرفتمش و صداش عصبي بود و گفت تصادف کرده...ديشبش هم پنل ظبطشو بانداشو دم بوستان(پونک) دزديده بودن...نميدونم اخه احمق بوستان رفته بودي چيکار!!...ماشينش انگار له شده و همونطوري ميخواد ردش کنه بره...
***
قبض موبايل اومده شصت و چهار هزار تومن...نميدونم چه گهي بخورم!!
***
دو هفتست دانشگاه شروع شده و من هنوز سر هيچ کلاسي نرفتم...حال دانشگارو ابدا ندارم و ولي فردا هم حذف و اضافست...
***
رامين هم هر روز هي دادگاه و اينا ميره واسه ماشنيش(ماشين اونم له شده!) و فردا باهامون نمياد دانشگاه...حالم گرفتست چون ميترسم کلاسايي که ما بر ميداريم به اون نرسه و با هم نيفتيم...
***
خاله مينا هم رفت...امير هم رفت...ليلا هم رفت...تو اين ماه دقيقا نه بار رفتم فرودگاه...ديگه حوصله ندارم کسي بياد که موقع رفتنش ناراحت بشم...
***
نميدونم هنوز هم دوبي عيدم سر جاشه يا نه...ولي اصلا حوصله ي مسافرت اونطوري روندارم...الان که فکر ميکنم ميبنم فقط چون به اتابک قول دادم برم پيشش شايد برم...ولي اين همه خرج بي خودي رو دست باباهه بمونه و يه منت کلفت هم رو سر من در حالي که من اصلا حال مسافرت ندارم...
***
مريم ميگفت برنامتو جور کن تاسوعا عاشورا بريم هرمزان ميگن خيلي خوبه! ولي حوصله ي اين کسکلک باز يها هم ندارم...
***
اقا من هوس کردم اکس بزنم تو همين هفته و عقلا چند ساعتي رو قرص باشم و يکمي حال کنم ولي رامين مخالف سر سخت اين کاره...ميگه خطرناکه و اين حرفا...البته اگه سيگاري هم جور بشه بد نيست!!!(چه سامي گهي شدم!)
***
به قول اون اس.ام.اسه: ريدم به اين زندگي!!
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
Back to Home page