پريصابري هم تئاتر ميسازد!
ان زن با اسب از فرانسه امد!
ان زن شواليه است!!
من از کجا٬عشق از کجا براي من و هر کسي که فروغ را دوست دارد زيباست.مخصوصن که اين چند سال به خاطر بازي لوسِ
روشنفکريِ دستِ چندمِ بعضيها باعث شده ما فروغ را نفي کنيم.فروغ که نه.دوست داشتنمان را نفي کنيم.
مخالفينش حرف بسيار ميزنند٬اگر اعتياد را به او نچسبانند حتمن رابطه(!!) با گلستان را با عشق(!) مطرح ميکنند.اتفاقن همينهاست که فروغ را دوست داشتني تر ميکند.او هم مثل خيليها بود!
از تشييع جنازهاش شروع ميشود و جلو ميرود و در پردهي دوم هم بيتشر شعر ميخوانند.
نميدانم٬براي من که زيبا بود.با اينکه تئاتر چنگي به دل بقيه نزد اما من دوست داشتم.
اگر بسويت اين چنين دويدهام
به عشقِ عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بي فروغ من
خيال عشق خوشتر از خيال تو
کنون که در کنار او نشستهاي
تو و شراب و دولت وصال او!
گذشته رفت و ان فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بي زوال او
پ.ن:يک چيزي که فروغ ِ صابري نداشت٬صداي فروغ بود! مخصوصن او زدنِ سينها وشينهايش که اصولن صدايش را دوست داشتني تر ميکند!
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
Back to Home page